
همیشه فکر میکردم که یه روز خانوم دکتر میشم اگرچه اخرا خراب کردم ولی بذاریم اتفاقات رو بگم. بعد از اون مدت حالا رسیدم به قسمت اصلی شاید ، قسمت مشاهد ه موارد ، قسمت رویداد های این قصه ! وقتی ها با مریض ها صحبت میکنم وقتی اسم کوچیکت رو صدا میزنن :) بگن ارام خانوم ممنون:) یا اینکه بری بالای سر مریض،،،،، مریض بهم میگفت شما چرا از این گوشی ها ندارین ؟ منم هولکی بودم متوجه اول نشدم فقط یه لبخند بعد گفت به اقاتون بگو براتون بخره ؟؟ خب من در وضعیت اینجوری بودم اقاتون ؟ آیا نیازی به تعجب نداره؟؟، بعد بالفرض مگه آقای بنده چی کاره هست که گوشی پزشکی بخره و موارد دیگه؟ البته نیازی هم به کار بودن نداره ولی خب همچین گفت فکر کردم دکتری ، مغازه تجهیزات پزشکی داره که بره بخره؟ خخخخخخ خدا مرا نجات بده یا یه ...
ادامه مطلب
یه روز همون جای خواهی بود که میخواستی باشی :) ( عکس بیشتر ربط به پارت سه داره!) "رنج نباید تو را غمگین کند" این همان جایی ست که اغلب مردم اشتباه میکنند... رنج قرار است تو را هوشیار تر کند, چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید...
ادامه مطلب