آخه چی اسمش بذارم :( - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:05
شاید تنها چیزی که میتونه آرومم کنه به جز رسیدن به هدفم ، بورسیه بشم و برم... شاید اون لحظه بفهمم این نهایت نخبه بودنه ! نمیدونم امید الکیه یا دارم نزدیک میشم کم کم؛ xa0بعد با خودم میگم منو میخوان بور
پروژه تموم شو ! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:05
کاش این پروژه تموم بشه زودتر اون یکی پروژه رو شروع کنم . عین یه زالو شده این یکی :|||xa0 از بس روش گریه کردم البته بیشتر گریه هامو اولش انجام دادم xa0xa0 هم سرم درد میکنه هم چشمام ! فقط به این امید منتظر پ
الان ..! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:05
من الان تو کتابخونه .. دارم آهنگ نفسم( بابک مافی)xa0 گوش میدم و هی اشک تو چشمام جمع میشه :(xa0 نمیدونم چه مرگیمه عاشق ام که نشدم اما میدونم درد ام چیه ...! میدونم ...xa0 کی درست میشه؟ xa0کی میشه بیام اینجا بنویسم دیدین بچه ها شد! دیدین قبول شدم!!؟ دیدین اشک های این چند سالم جوابمو داد ... وقتی تو آه...
کسی هست ؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:05
+ به نظرت عاشق شدم چی شدم یعنی ؟ - هیچی ات نیست ! +حالم بد خرابه، مگه کسی هم عاشق درس میشه ؟ - آره یه نفر رو سراغ دارم ؟ + اون کیه بگو تا برم باهاش صحبت کنم حالم بهتر بشه . - خودت :) +جدی منظورمه:/
هیولا یا گودزیلا ؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:05
نمیدونم باید بخندم به این جمله که یه عدد فسقلیxa0 که بعد از کلی تعریف بهم میگه : این حرفِ مناسب سن تو نیست میگم خب چه حرفی ؟:/ میخنده و بعد یه ذره توضیح میده. واقعا مگه چیزی هست که مناسب سن من نباشهکه
بازم نگام کن ! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
بازم نگام کن ..xa0فکری برام کن ...! # حال هیچ کاری رو ندارم ..... پ.ن: خیلی بده وقتی گریه میکنم همه میفهمن که گریه کردم البته برای بعضی مواقع خوبه D:
مهم نیست ! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
امروز صبح داشتم به این فکر میکردم چقدر همه چیز برام بی اهمیت شده ..xa0حتی اگه من مخترع بشم ! حتی اگه نخبه بشم ! حتی اگه به قول بچه هاxa0 اون جذابه و خوشگله بیاد ! مثل اون روز که یه بنده خدا میگفت اگه من
بستنی u2066!!! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
دلم میخواد برم کافه نزدیک فروشگاه بالاشهره .. همون گوشه که تاریکه بشینم بستنی, هم فقط سفارش بدم در حد ۵۰ هزار تومن ! بگم این موسیقی هم بذاره و با هر قاشق هم گریه کنم هم بستنی, مو بخورم :/ فکر کنم اینجو
امشب بیشتر از هر وقت دیگه دوست دارم حرف بزنم. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
بنویسم و آروم بشم ،،،فردا مصاحبه یه جورایی دارم بدون استرس و احساس میکنم هیچ چیزی ندارم شاید از نظر من هیچی و از نظر اونا همه چیز باشه...! البته خجالت میکشم D: # معلومه لحظه ای احساس میشم لحظه حتی ناراحت میشم :)xa0 البته وقتی مینویسم آرومم ترم و دیگه بهش فکر نمیکنم و میرم دنبال کارم!xa0
هر لحظه .. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
هر لحظه اشک تو چشمام جمع میشد :( طوری که مسؤله به صورت غیر مستقیم و شاید مستقیمxa0 گفت تو چرا اینجوری بابا خیلی ها میخوان جای تو باشن! # خدا کی درست میشه ؟:( دلم چی میخواست چی شد ...!xa0 پ.ن : نه قالبُ دوست ندارم نه خودمو ،،،، خیلی هم خسته ام . کاش باز مینوشت باز داری غصه میخوری؟ آخه درد ات چیه؟xa0 ...
فقط یکبار :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
فقط یکبار, بعد از این چند سال از ته دلم خوشحال ِِِ خوشحال و از موفقیتم راضی بودم :) زمانی که ارائه دهنده یه کنفراس علمی بودم :))) جوری که دکتره بهم گفت خیلی خوبه بود من از شدت خوشحالی و نمیدونم چه مر
سفید - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
وب بد ، دوست نداشتنی ! # نه بلدی معجزه کنی عجیب هم میتونی !xa0 اما چرا ... نظرم درموردت عوض شد :) قانون خودم میشکنم و خوشحالیمو با شما سهیم میشم اینکه دوستمو پیدا کنم و خب کلی هدیه هم گیرم بیاد هدی
تو به این خوبی :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:25
اینو مینویسم ... من که از همه چیز نوشتم ، اینم اضافه به اونا :) وقتی که اون لحظه تو اون هوای سرد گریه کردم و گریه کردم ،، کسی نبود یعنی بودن هر کی برای خودش گریه میکرد ! همون لحظه از صمیم قلبم خواستم
Tomorrow - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
خدایا نمیدونم چی شده .. واقعا میترسم ( خنده من از گریه غم انگیزه تره ) #یه نامه به آرام :) سلام خانوم کوچولو باورت دارم ، باورم داشته باش ! تو میتونی:) اصلا هم نترس ، حواسم بهت هست دوسِت دارم خیلیی
Today - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
#خیلی دوستتون دارم :))) پ .ن : همین دیگهD:
عاشق کُش زیبا رو D: - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
- تو آنقدر زیبایی که وقتی نگاهت میکنم:) حسرت میخورم چرا تمامِ چشمهایِ دنیا نیستم؟ #حامد_رجب_پور # کز عشق سراپایی ای شرقی چَشم ِِ تو ،،، شد معنی زیبایی
دل اشوبم ..! - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
حالم عجیب پر از استرس هست و قلبم درد میکنه ! نمیدونم نگران امتحانم.. نگران زندگیم .. نگران چی هست این قلبم! میشه دعا کنید آرام بشم ؟ #حالم عجیب غریب شده :(
Next - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امشب.. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
برام جالبه روز های که خیلی بی قرار تر از همیشه حالم میشه ، اون روز باید یه روز خاص باشه مثلا شب تولد امام زمان داشتم گریه میکردم خیلییییییی بعد نمیدونستم که تولد:) حتی پست اش هم محفوظه!xa0 یا روز های قبل تر یا حتی امروز ؟xa0 امشب، شب قدرِ ،،،،xa0 فکر نکنم طلبیده بشم که بخوام برم اگرچه برم همxa0 کلی ...
نیمه آشتی - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 2:48
+قهری ؟ -نه ، ولی حس اینو دارم که یه چیزی که میخواستمو ازم گرفتن! +پس قهری :/ -نه ولی خب مثل قبل هم نیستم ... +خودت رو تو یه اتاق حبس کردی ، درس میخونی بعد از یه مدت گریه میکنی بعد دوباره همین روند